ساموعلیکم. یره مو الان زیات(به جای زیاد)حوصله ندرم که بخوام واستن بینویسم.الانم که میبینن که اینارو مینویسم وسه اینه که بهتان بگم که مو آمدم.به مو مگن فرید سیای قزبیت...فرید خفن..فرید تیزی...فرید گاوکش..از این جور چیزا .خلاصه حواستان جمع بشه که پاتانه تو کفش مو نبرن که هر چی دیدن مو هم همورو دیدم(هه هه..چه خنک)مو امدم خودمو با مسعود قرقی و علی قالپاق و آبجی عفت صمیمی بگیرم..آخه به مو فرید صمیمی هم مگن.خلاصه مو خیلی قاطی درم.حواستان بشه که .....مو شاید اینجه زیاتی ننویسم ولی به جاش هوای ایی داداشا و آبجی رو درم.
اخه مدنن مو از کجا آمدم؟.اگه بگم که مترسم کپ کنن.مگن نه پس گوش بدن....مو فرید سیای قزبیت از اعضای پوست کلفت سازمان جواتا(جواد نه ها جوات)که به مختصر (سواده ره دشته بشن)
F.J.S.(Full Jevad System)
مگن آمدم.هااااااااا دیدن چقت کارم درشته.(ببخشن ...ای زبون ما نمچرخه). در آخر مگم چاکر هر چی جوات و ساقی و از ای حرفاست.حالا یه شعرم واستن مینویسم که نگن طبع لطیف ندرم.
تومثه طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی...... تو مثه دوا می مونی که واسه شفای دردی
تومثه هوا می مونی تو خود زندگی هستی ...... یه شراب سرخ نابی که به من داده ای مستی
واسه مهربونیه تو الهی که من بمیرم...... توی لحظه های آخر دستای تو رو بگیرم
الهی..الهی..الهی..الهی من بمیرم...... بمیرم که شاید بیایی دستاتو بگیرم
هااااااااااا دست دست دست دست.....ما شا الله جواتا.
بذار تا برات بخونم با صدای عاشقانه...... که به دنبال تو هستم با یه شوق کودکانه
تو به خلوت شب من مثه چلچراغ می مونی ...... که تو زگهای تن من میریزی خون جوونی
الهی.. الهی..الهی..الهی من بمیرم ...... بمیرم که شاید بیایی دستاتو بگیرم
یره برچی دست نمیزنی؟؟//.دست دست دست دست
گرمیه عشق تو بوده توی تاریکیه شبهاهمدم این دل تنها...... همیشه اسم تو بوده بهترین حرف رو لبها
الهی..الهی..الهی.. خیر نبینی......اگه دست نزنی بشی تو دیب دمینی(همو سیب زمینیه)
ایی خط آخر ره خودم ساختم.دلتن بوسوزه مو از ای کارا هم بلتم.(همو بلدم)
« جواد یساری»
در اخر بگم اگه یه کمی دیدن تند رفتم و قاطی کردم واسه خاطر ایی بود که الکی وردشتن آمار درست کردن واسه ایی داش مسعود ما.(مسعود جان لب تر کن تا...............!......!.......!....!.....!....!....!....!.....!...........لبات خشکی نزنه.)(فرید چه خنکی هاااااااااا)
یادم رفت بگم که به مو فرید خنک هم مگن.
( یه صدایی مو رو صدا کرد که مگفت:فریددددددددددددددددد کجایی که داش مسعودته کشتن....مو یاد قیصر افتدم آمدم اینجه.الانم قاطیم نمدنم چی منویسم)
راستی بذارن یه تبلیغ هم وسه خودم بکنم .مو اینجا هم منویسم.برن ببینن.

***** فرید سیای قزبیت*****

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸۱


خلاف آموزی

سام علك.ببين دااش من.ما امروز به اتفاق خودمون داشتم تلوزوزون نگا مكردم.كانال 3 بود و يه سريال داش به نوم جوان امروز تو اين فيلم و سيانس بازيا يه ضعيفه بود كه از شهر و ديارشون دودر كرده بود و رفته بود تهرون تا جووني رو كه دوست داره ببينه و عشق و مشق و اين جور چيزا.ولي اينش مهم نيس.بعد نشون داد كه تو يه اغزيه! فروشي يه بچه سوسله از اين كله زردا كه خودشون به خودشون ميگن مو بلوند، افتاد دنبالش و بعدشم يه جوات محترمي با يه پيكان نارنجي از نوع جوانان جلو پاش ترمز زد و بوق و موق از اين برنامه ها بعدش يه ماشين ديگه ترمز زد.ولي مث اينكه طرف اينكاره نبودش.رفت تو پارك يه لندهور ديگه افتاد دنبالش.خلاصه هر جا ميرفت همه به عنوان يه program بش نگا ميكردن و هر جووني از نوع مذكر كه اين ضعيفه رو ميديد ميفتاد دنبالش.
والا از خدا كه پنهون نيس از شما چرا قايمش كنم اي علي قالپاق يه همتي كرد و رفت دم ورزشگا تختي يه وانت قالپاق دودر كرد و با پولش يه رسيور خريديم و خلاصه شبا بساط ماهواره تريپه.ولي عمرا كبري بلنده رو كفن كرده باشم اگه تو ماهواره هر چي باشه اين جور چيزي باشه.وقتي اين آقاي لاجيراني تو تلفيزيونش اين جور چيزا رو نشون ميده ديگه نباس از اين جوونا انتظار داشته باشيم.والا بلا اين ماهواره خلاف اموزيش از تلفزيون ايران كمتره.



مسعود قرقی

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸۱


اندر احوالات عرق خوري

وقتي مو ممد تاکسي وداش مسعود قرقي عرق مخرم مگم

سلامتي سه تن،دوست، ناموس،وطن
سلامتي سه کس، زنداني، سرباز،بی کس

!

علي قالپاق

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸۱


مسابقات المپيــــــــــــــــــــــــک

ضمن عرض ارادت به استهزار همگي جوادان با مرام و خوش فرمان ميرسانيم كه دوره اول اين مسابقات طي هفته های آینده و به محض اعلام حضور شرکت کنندگان و با هزور! تمامي اين عزيزان است.
معرفی چندين رشته هاي مسابقات:
۱-پرتاب تف:اين رشته به سه رشته پرتاب هوايي پرتاب طولي و پرتاب خلط دار تقسيم ميشه
تك چرخ زدن:شامل يك پشته دو پشته سه پشته چار پشته و...
۲-تيكه انداختن :قابل توجه اینکه تيكه هاي سوسولي باعث مجازات ميشه.تيكه هايي مثل اينکه به دو تا دختر که میرسين بگين كفش قرمزه خوشگل تره ولی هيچ کدومشون کفش قرمز نداشته باشن و کنف شن.تيكه هاي مستهجن مثل وقتی به یه دختر سوسول ميرسین که دماغش رو عمل کرده بهش بگن که دماغت رو خطنه كرده نداريم)
۳-حركات نمايشي با موتور:اين قسمت جدا از تك چرخ زدنه.ايستادن روي موتور .كله ملاق زدن.دست ول.چپه نشستن و ....
۴-تخمه شكستن:یه مشت تخمه تو دهن.یه دست رو بوق و یه دست به فرمون.بدون دخالت دست باید تخمه ها شکسته شه و پوستشون از پنجره بیوفته بیرون.ترجیحا تو سر و صورت عابرین
بزودي باقي رشته ها به نزر دوستان ميرسونيم

(ما چون سوات درس درمون ندشتم داديم به اصغر نفله دااش اکبر تک چرخ.پسره کلاس سيمه گفتيم چون بيانيش جهانيه ای بنويسه.باس ببخشين ديگه مردسه رفته مث بچه سوسولا نوشت sorry )


روابط عمومی جواتها

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۱


تجمع مجمع تعطيله داداش

سامنو عليكم.
عرضم به حضور تكاتك سروران گرام بشه كه ببين داداش من تجمع مجمع تعطيل.
يه بابايي كه مگن اوستايي بوده واسه خودش رفته هندان يا همدان نمدنم تو همي مايع ها بود رفته اونجه گفته كه بيان اسلام ر پروتسان كنم.نمدنم پروستات كنيم چيكار كنيم.ايقده اين يارو چرت و پرت گفته كه ما نفهميديم فقط ميدنم كه يه بار همي خسور خواهر كبري بلنده ر پروستاتشو عمل كردن و طرف خدا بيامرز شد.يه دفعم پلوس ماشين حيدر روال شكست و چپ كرد و شد حيدر اون دنيا. پس اي پروستات و پروتستان و اينا خيلي خطرناكه.
حالا چي شد كه ما ايهمه فلسفي حرف زدم از جوار نظر شما بگم به خزمتتون كه ديشب تو خط خاج ربيع ممد تاكسي ر ديدم.بشم گفت كه فردا دست علي قالپاق و حسن خوش صدا و هاشم مو كمند و عبدل چخه رو ميگيري مياي پارك ملت.گفتم نه بابا برم كوسنگي اونجه حال ميده.گفت نه يره، اي بچه سوسولاي دانشگاها و اينا مين اونجه تجمع كنن به خاطر همي پروستات و اينا. مايم مرم كه حسابي از خجالتشون در بيام.
خلاصه سرتونه درد نيارم صبح در اتاق از رو اي عفت كماندو قفل كردم (اخه كليد كرده كه مويم ميام تا به دختراشان حال بدم) و پنجه بكس و زنجير و چاقون و تيزي و ميزي و اينا ر ورداشتم و رفتم پارك و حسابي حال كردم.بس كه اي بچه سوسولا شاسكولن ما روشان با تيزي خط منداختم و كف گرگي ميزديم بهشان،اينا به جا ايكه در برن بچه هاي قديمشان ر صدا ميزدند كه بيان كمك.همش مگفتن يار دبستاني من و اينا.ولي طرف پيداش نشد و اينا حسابي كتك ر ر خوردن.خلاصه خيلي حال داد.
پس يه بار ديگه عرض كنم به حضور انبر تكاتك سروران و تهوران كه هر كي تجمع كنه چه يار دبستانيش بياد چه نياد مو و بر و بچ حالش ر ميگيريم.پس تجمع مجمع تعطيل.


مسعود قرقي


  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸۱


تو اي وبلاگ هم قصه بخورن

از وقتي اي وبلاگ ره با داداشام راش انداختم بعضي از بر و بچه هاي وبلاگ نويس مين اينجه و كلي مخندن كه بابا اينا چقد جوادن. فكر كردن با اي كارا ما از ميدون به در مرم درسته طرفداراي اي بچه سوسولا از وقتي ما منويسم كم رفتن ولي اي دليل نمره كه هي بين و به ما بخندن.
مو و داش مسعود و داش علي كوچيك بودم بابام يك روز رفت و دگه ورنگشت ننه م تا كوچيك بودم كار كردم تا ما به ثمر رسيدم همي كه دست راست و چپ مانه شناختم كار كردم هم كار هم درس. توي خواج ربع زنا فقط بلدند بچه بيارن و ول كنن توي كوچه مگن هر كه نون بده دندون هم مده. كنترل جمعيت و ... مال پول دارا يه ما هم كه كم جمعيتم به خاطر ايه كه بابام رفت و دگه ورنگشت بره همو ما همي چار تا موندم سه تا داداش و مو .
مسعود واسكي بود بره همو رنگ و روي خودشم يكم به واكس ممانه هميشه صورتش سياه بود دستاش ره ميكشيد رو صورتش مو و علي اسمش ره گذاشته بودم واكس شفقت. علي توي يك مكانيكي كار مكرد طفلي صب مرفت تا شب از زمانا كه كوچيك بودم مو هم با داش مسعود مرفتم آدامس و گل مفروختم. بعد كه يك كم بزرگ رفتم علي و مسعود گفتين نمخه بري سركار بشين تو خانه كمك ننه كن و درست ره بخوان.
سوم ره كه خوندم ننه م گفت بره دختر همن قدر بسه بزرگ رفتي ميري مدرسه اي محله ما هم كه محله خوبي نيست يكي بهت يك چيزي مگه داداشات مزنن موكشنش بدبخت مشم.
حالا مسعود يك پيكان خريده علي بره خودش تو مكانيكي اوستا رفته اي كه مگن قالپاق دزده تهمت مزنن به داداشم.
بيني و بين الله شما با اي شرايط بزرگ مرفتن حالا عبدالله هم نبودن چي برسه به جواد ديدم خيلي خنديدن گفتم ما كه توي وبلاگ شما ميم همش آه و اشك و عشق و عاشقيه گفتم ماهم يك كم قصه دردناك بگم شما ماره اي همه غصه دادن نوبتي هم بشه نوبت مايه.
گشنگي نكشيدن كه عاشقي از يادتان بره....


عفت كماندو

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ آذر ،۱۳۸۱


مسابقه-----مسابقه

سام علک. امروز حدود هيجده روزه که مو و مسعود و و ابجي عفت اي وبلگ را اندختم و که کورد لطف خيليا قرار گرفت. ازتان ممنونم.ما ديدم که اي وبلاگ ما خيلي دره مشهور مشه و اينا بره چي ما لوگو نداشته باشم؟ مگه مه چمنان از اين مونا و اکسير و مشهديها و...اينا کمتره که اونا دشته باشن ما نداشته باشم؟ وسه اي که ما خواستم کم نيارم و اي که ما الان وقت اربده کشي دم چاراها رم ندرم تصميم گرفتم يه مسابقه بذارم. بّه اي ترتيب که شما رفيقهاي با مرام واسه ما يه لوگو طراحي کنن و برامان ايميل کنن. ما هم به بهترين طراح لوگو هديه تقديم مکنم!لوگوي مورد نظر بايد کاملا گوياي محيط وبلاگ ما و مضموناتش و اي جور حرف باشه.آخرين فرصت ارسال لوگو پنج شنبه هفته ديگه و عصر جمعه هم برنده اعلام مي شه.

چاکر همتان-علي قالپاق

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ آذر ،۱۳۸۱