جواتای با کلاس

سپيده دم اومد و time رفتن
we have nothing,nothing براي گفتن
everything was between us finish شد
اينجا برام نيست ديگه جاي موندن
I wana go from life you بيرون
you remember..life ام رو كردي ويرون
life ام رو كردي ويرون..
when I saw you at the first time
I remember...I remember
you said to me ..I love you ..very very much
very very much

اووووچيكه همه جواتا هم هستيما....اينا ركه ديدين بخاطر كلاس زبانيه كه ما رفتم...


ooochike shoma and 4kere shoma Masoud gherghyyyy

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ،۱۳۸۱


عروسيه عروسيه

اي داش علي و داش مسعود ما قراره دوماد بشن اي مدت كه مو نبودم از خروس خون تا شب از اي خانه به او خانه ميرفتم بره خواستگاري ولي نكه اي دو تا خيلي بد پسندند هر كي هر كي ره كه نمخن گفتم ما هم بيم يك عروس اينترنتي پيدا كنم حالا مشخصات عروس آينده مان را مگم هر كس همچي كسي را سراغ داشت حتما به مو خبر بده ولي تور به خدا خودشان نفهمن اگه بفهمن همه خواج ربع ره به هم ميريزن.
مشخصات عروس آينده مان
قد بلند و چشم و ابرو مشكي ابروهاش پيوست بشه موهاشم كمند .
سفيد و كمي تپل .
وقتي مخنده روي لپاش چال بيفته
وقتي خجالت مكشه لپاش گل بيفته
لباش رنگ آلبالو بشه
آفتاب مهتاب نديده بشنش بره داداشام نجابت خيلي مهمه
از هر انگشتش صد تا هنر بريزه اي بره ننه م خيلي مهمه
آشپزيش بيست بشه ما رستوران بلد نيستم و از تخم مرغ هم خوشمان نميه
فقط دو تا كلمه حرف ياد دشته بشه بله چشم
فعلا همينا ره دشته بشن تا بعد منتظر نامه ها و ايميل و نظراتان هستم

قربون داداشام برم اينقد خاطر خواه درن
عفت كماندو

  
نویسنده : مسعود قرقي.عفت کماند و،علي قالپاق و برو بچه هاي محل ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ،۱۳۸۱